متن طنز - صفحه 7 از 24 - متنای طنزدار تیکه دار

خرمشهر چگونه آزاد شد؟-متن طنز

تسنیم نوشت: سوم خرداد و فتح خرمشهر با تاریخ ایران گره خورده است. فتح خرمشهر برای تاریخ ایران بیش از آنکه فتح یک سرزمین باشد؛ نماد و ارزشی از یک سلسله خواستن‌ها و شهادت‌ها و استقامت‌ها است. سوم خرداد روز آزادسازی شهری است که در جنگ اراده‌ها، اراده دشمن زمین‌گیر می‌شود و این پیام به دشمن داده می‌شود که وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه.

خرمشهر پس از 575 روز اشغال، در 25 روز نبرد سخت در 11 صبح سوم خردادماه آزاد شد و غریو شادی تمامی میهن اسلامی را فرا گرفت. آن روزهای سخت و غرورآفرین تمام شد اما هنوز سرمان بلند از دفاعی بزرگ و محکم است.

سوم خرداد نمادی زنده و سربلند در تاریخ و حال و آینده

سوم خرداد نمادی زنده و سربلند در تاریخ و حال و آینده است. فتح خرمشهر یک معجزه بود. در جنگی نامتعارف و نابرابر اراده حق بر باطل پیروز شد. جنگی که یک طرف آن، مستضعفین سینه سپر کرده و در سمت دیگر تمامی مستکبرین دندان تیز کرده بودند. جنگی که سال 59 به نمایندگی از صدام بر کشور تحمیل شد و  96 ماه طول کشید.

برای تورقی در تاریخ و آنچه در سوم خرداد گذشت گفتگویی را با علیرضا معینیان یکی از رزمندگان عملیات بیت‌المقدس و فرمانده گروهان قدس از گردان کربلای اهواز در زمان آزادسازی خرمشهر ترتیب دادیم. جانبازی که در عملیات «الی بیت المقدس» مجروح شد و معاون گردان کربلا بود.

دشمن مرتب از سوی استکبار تقویت می‌شد

وی در ابتدا به وضعیت کلی دشمن و توانایی آن اشاره و اظهار داشت: در سال 59 وقتی عراق به ایران حمله کرد، 12 لشکر داشت و در سال 65، این تعداد به 27 لشکر رسیده بود. 80 کشور دنیا از صدام مستقیم و غیرمستقیم حمایت می کردند؛ وام یک میلیارد دلاری، تربیت خلبان در پایگاه سلطنتی نیروی هوایی بریتانیا، اهدا هواپیمایی شناسایی آواکس، تجهیز صدام به 600 تن بمب شیمایی از سوی آلمان، اینها بخشی از پشتیبانی‌های نظام استکبار از حزب بعث بود.

این رزمنده دوران دفاع مقدس درباره موقعیت زمانی عملیات «الی بیت المقدس» اظهار داشت: ایران پس از انجام عملیات پیروزمند فتح المبین در اول فروردین 1361 در منطقه عمومی شوش و پس از مباحث فراوان نظامی مقرر شد عملیات الی بیت المقدس را با هدف آزادسازی مناطق اشغالی جنوب خوزستان انجام دهد.

آزادسازی شهرهای خرمشهر، هویزه از جمله اهداف عملیات الی بیت المقدس

وی افزود: از اهداف این عملیات؛ انهدام در منطقه عمومی جنوب رودخانه کرخه کور و غرب رودخانه کارون و در نتیجه آزادسازی شهرهای خرمشهر، هویزه و خط مرز بین المللی بود همچنین از حمله مجدد دشمن جلوگیری شود.

معینیان اظهار داشت: در این عملیات ماموریت‎هایی مانند انهدام نیروهای دشمن به استعداد دو لشگر، آزادسازی شهرهای خرمشهر، هویزه و پادگان حمید  و همچنین در نهایت آزادسازی حدود 6هزار کیلومترمربع از سرزمین‌های تحت تصرف صدام بود. این مقدار چیزی در حدود دوبرابر عملیات فتح المبین بود.

جانباز هشت سال دفاع مقدس افزود: برای همین سپاه پاسداران یکصد گردان پیاده، 12 گردان زرهی و مکانیزه (در مجموع 112 گردان) و ارتش جمهوری اسلامی 20 گردان پیاده و 24 گردان زرهی و مکانیزه (در مجموع 45 گردان) نیرو آماده کردند.

عملیات آزادسازی خرمشهر در 4 مرحله و 25 روز انجام شد

معینیان ادامه داد: در عملیات الی بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، ارتش و بسیج روی هم 60 هزار نفر نیرو داشت. این عملیات از 10 اردیبهشت سال 61 شروع و 25 روز بعد در سوم خرداد 61 منجر به آزادسازی خرمشهر شد.

فرمانده گروهان قدس در سال 61 بیان داشت: این عملیات بنام عملیات الی بیت المقدس و در 4 مرحله انجام شد که رمز 3 مرحله اول یا علی بن ابی طالب و رمز مرحله چهارم یا محمد بن رسول الله بود.

وی گفت: مرحله اول این عملیات 10 اردیبهشت سال 61 آغاز شد. این عملیات قرارگاه عملیاتی قدس در شمال خرمشهر به فرماندهی حاج احمد غلامپور، قرارگاه فتح در جبهه میانی در شرق رودخانه کارون به فرماندهی غلامعلی رشید و قرارگاه نصر در سمت چپ به فرماندهی شهید حسن باقری آغاز شد. رزمندگان تحت امر قرارگاه فتح و نصر ضمن عبور از رودخانه کارون به جاده اهواز – خرمشهر مسلط شدند.

این جانباز جنگ با اشاره به مرحله دوم عملیات گفت: مرحله دوم 16 اردیبهشت سال 61 آغاز شد. رزمندگاه قرارگاه‌های فتح و نصر توانستند به نوار مرزی برسند و دشمن مجبور به عقب نشینی از هویزه، پادگان حمید و دشت جفیر شود.

وی درباره مرحله سوم اظهار داشت: این مرحله 19 اردیبهشت همان سال انجام شد و دشمن تلفات زیادی داد ولی هوشیاری سپاه سوم صدام در خطوط پدافندی مانع از دستیابی به اهداف عملیات شد.

معینیان با اشاره به مرحله پایانی عملیات گفت: این عملیات با محوریت قرارگاه عملیاتی فتح و نصر و فجر یکم خرداد ماه سال 61 انجام شد که با آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ماه پایان یافت. در این عملیات که حاصل فداکاری نیروهای سپاه و ارتش و جهادسازندگی بود شش هزار شهید و 24 هزار نفر مجروح شدند.

کشته و اسیر شدن بیش از 35 هزار نیروی دشمن

این فرمانده گردان بیان کرد: در این عملیات، دشمن 16 هزار کشته، 19 هزار اسیر (از 35 کشور دنیا بودند) و 53 فروند هواپیما دشمن سقوط کرد. 550 تانک و نفربر  و 3 فروند هلی‌کوپتر منهدم و 300 خودرو سالم، 50 دستگاه تانک و نفربر، 30 قبضه توپ و غیره به غنیمت گرفته شد.

روایت نبرد خرمشهر؛ از سقوط تا آزادی-متن طنز

به گزارش تسنیم، خرمشهر اولین و بزرگترین بندر ایران و خاور میانه قبل از وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود. خرمشهر درست در جایی قرار گرفته است که ایران به‌پایان می‌رسد؛ انتهای مرز خاکی و آغاز خلیج فارس. اهمیت اقتصادی و موقعیت استراتژیکی این شهر و وجود ذخائر عظیم نفتی و داشتن دو رودخانه آب شیرین و دسترسی به خلیج فارس از طریق رودخانه اروندرود باعث شده است که همیشه این عروس جنوبی ایران مورد چشم داشت و حسادت دشمنان و استعمارگران قرار گیرد.

خرمشهر پس از 35 روز مقاومت، چهارم آبان 1359 سقوط کرد. 19 ماه دراشغال بود، پس از طی 24 روز جنگ سخت، روز سوم خرداد 1361 آزاد شد. نیمه شب سوم آبان سال 59 بود که نیروهای ارتش بعثی با سازماندهی و تجهیز لشکرهای مستقر در جبهه خرمشهر و همچنین فراخوانی نیروهای تازه‏‌نفس به این جبهه، هجومی وسیع و گسترده را به شهر آغاز کردند و پس از جنگی نابرابر، وارد خیابان‏‌های خرمشهر شدند. رزمندگان و مردم شهر در اطراف پل خرمشهر که حالا به نام خونین‌شهر شناخته می‌شد، تلاش بسیاری کردند تا از پیشروی نیروهای صدام جلوگیری کنند، اما سرانجام در غروب چهارم آبان، غرب خرمشهر به دست دشمن افتاد و تراژدی تلخ خونین‌شهر رقم خورد.

دلایل سقوط خرمشهر

به‌هم ریختگی اوضاع سیاسی و بنی‌صدر به‌عنوان رئیس قوه مجریه، عدم‌آشنایی و باورش به نیروهای سپاه و مردمی، عدم‌آمادگی نیروهای مسلح و ارتش جمهوری اسلامی و از طرفی آمادگی و پیش‌بینی رژیم بعث عراق شاید عوامل عمده‌ای بود که به تصرف خرمشهر به دست نیروهای عراقی انجامید.

1- توان نظامی ایران برای دفاع از خرمشهر مناسب نبود

سقوط خرمشهر دلایل بسیاری دارد که به شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن زمان، یعنی تقریباً شروع جنگ برمی‌گردد. عدم‌ آمادگی کامل نیروهای مسلح که عمدتاً ارتش جمهوری اسلامی است، یکی از عوامل است. آن زمان سپاه هم در بُعد نظامی‌گری به‌ویژه مرزداری و جنگ، وظیفه‌ای به‌عهده نداشت و عمدتاً وقت نیروهایش صرف حفاظت داخلی یعنی مبارزه با گروهک‌های ضدانقلاب می‌شد و بعد هم حرکت‌های تجزیه‌طلبی که در بعضی از شهرهای مرزی مثل کردستان یا مازندران و در برخی موارد ترکمن‌صحرا و سیستان و بلوچستان بود. یعنی توان نظامی نیروی سپاه که در آن زمان یک نیروی جوان و کم‌تجربه است و هنوز مجهز به سلاح و تجهیزات لازم و پیشرفته نشده صرف مبارزه با همین گروهک‌ها و تجزیه‌طلبی‌ها شده بود. در مجموع توان نظامی ایران برای دفاع از خرمشهر مناسب نبود.

2- به هم ریختگی اوضاع سیاسی

بنی‌صدر عهده‌دار مسئولیت ریاست جمهوری بود. او با مسائل آشنایی نداشت و اطلاعات دقیقی در مسائل دفاعی و نظامی نداشت. عمدتاً سرنوشت کار را به دست مشاورانی داده بود که نه آدم‌های کاردانی بودند، نه خیلی دلسوز بودند و نه به یک مقاومت مردمی و همه‌جانبه و ایستادگی مقابل دشمن اعتقاد داشتند. دشمن با توان بالا از اصل غافلگیری استفاده کرد و وارد خاک ما شد. محور اصلی خوزستان بود.

چند ماه قبل از 31 شهریور 59 و آغاز رسمی جنگ، عراق به‌طور غیررسمی جنگ را آغاز کرده بود و در استان‌ها و مناطق میانی یعنی در منطقه ایلام و کرمانشاه، درست در مناطقی که مقابل بغداد در مرز غربی خاک جمهوری اسلامی قرار دارد، در ارتفاعات و نقاط سرکوبی که احتمال می‌داد اگر جنگ شروع شود، ایران از آنجا بغداد را تهدید می‌کند، ایجاد آشوب کرده بود. فاصله بین بغداد تا مرزهای ایران حدود 130 کیلومتر است و در واقع عراق پیش‌دستی کرده و این مناطق را اشغال کرده بود و بعد جنگ را رسماً آغاز کرد، خصوصاً از جنوب برای تجزیه خوزستان آمد. با توان بالا و غافلگیری تا نزدیکی اهواز پیشروی کرد و طبیعی بود که در چنین شرایطی ما آمادگی مقابله نداشتیم.

3- تز بی‌فایده زمین بدهیم و زمان بگیریم

بعضی‌ها آن‌موقع به‌اصطلاح یک تزی را به بنی‌صدر داده بودند که ما می‌توانیم به دشمن زمین بدهیم و زمان از آن‌ها بگیریم به این معنا و مفهوم که ما الآن آمادگی مقابله نداریم و اشکالی ندارد که اجازه بدهیم نیروهای نظامی عراق در خاک ما گسترش پیدا کنند تا ما آمادگی لازم را به دست بیاوریم و بعد نیروها را با یک توان بالا منهدم کنیم. در تاریخ هم آمده که مثلاً اشکانیان هم، در جنگ‌های‌شان زمین می‌دادند و زمان می‌گرفتند. یک استدلال تاریخی برای بنی‌صدر پیدا کرده بودند و با استناد به این استدلال تاریخی ذهن او را مشغول کرده بودند. بنی‌صدر با نیروهای انقلابی مثل سپاه میانه خوبی نداشت. سپاه و نیروهای مردمی را هم باور نداشت.

4- خیانت بنی‌صدر در ارائه امکانات

نیروهای ارتش که همراه انقلاب بودند، آمادگی همکاری با سپاه را داشتند اما یک دستور صریحی از بنی‌صدر داشتند به‌ عنوان فرمانده کل قوا که اجازه واگذاری سلاح و تجهیزات را از آن‌ها می‌گرفت. البته به‌ صورت پنهانی بعضی از فرماندهان ارتش تجهیزات و امکاناتی را در اختیار سپاه قرار می‌دادند. نیروهای عراقی حدوداً از مرز شلمچه وارد شدند، از کارون هم گذشتند و به‌ سمت آبادان آمدند تا جاده آبادان و اهواز را هم گرفتند و در واقع یک حلقه محاصره برای آبادان و خرمشهر آماده کردند. نیروهای ما به‌تعبیری 35 روز و به‌تعبیر دیگر 45 روز در خرمشهر مقاومت کردند در حالی که هیچ مسیری برای کمک‌رسانی به آن‌ها نبود و تجهیزات و امکانات هم همان تجهیزاتی بود که سپاه به‌صورت انتظامی داشت.

سلاح‌های سبک؛ یعنی اسلحه‌های ژ3 و ام‌یک قدیمی بدون پشتوانه مهمات و بدون عقبه‌ای که به‌عنوان آتش توپخانه‌ای، آن‌ها را حمایت بکند داشته‌های ما بود. متأسفانه فریاد فرماندهان سپاه و مردم در خرمشهر هم به جایی نرسید. نهایتاً در طول مدتی که از خرمشهر دفاع می‌کردند، پیغام‌هایی که برای درخواست کمک نیروهای زرهی، توپ و تانک و سلاح‌های پیشرفته فرستاده بودند به جایی نرسید. به‌طور مداوم فرماندهان می‌گفتند که یگان‌های زرهی از فلان شهر مثلاً از قزوین یا همدان حرکت کرده و شما تحمل کنید ولی این امکانات تا روز سقوط خرمشهر فراهم نشد.

خرمشهر بیش از یک ماه و نیم مقاومت کرد و نهایتاً به تصرف نیروهای بعثی درآمد.در تاریخ هم ثبت است که نیرویی با آمادگی بالا و با لشکر و تیپ زرهی و مکانیزه با پشتوانه آتش هوایی بالا، برای تصرف یک شهر کوچک، مثل خرمشهر، 45 روز نبرد می‌کند. در حالی که مدافعان شهر تعداد بسیار محدود نیروهایی هستند که شاید نتوان به آن‌ها نیروهای نظامی هم گفت، بلکه شبه‌نظامی با امکانات محدود بودند. در روزهای ابتدایی که عراق خرمشهر را محاصره کرد، بنی‌صدر و بعضی از فرماندهان گفتند بر اساس اصل نظامی شهر سقوط کرده است. یعنی شهر محاصره شده را سقوط کرده تلقی می‌کردند و می‌گفتند بهتر این است که نیروها عقب‌نشینی کنند و جان خود را نجات داده شهر را تسلیم کنند.

زمینه آزادی خرمشهر در استان خوزستان با عملیات‌های محدود از اسفند 1359 تا 27 شهریور1360 یعنی نیمه اول سال 1360 و از 5 مهر1360 که عملیات ثامن‌الائمه آغاز شد، با اجرای عملیات طریق‌القدس در آذر ماه 1360 و عملیات فتح‌المبین در آغاز سال 1361، زمینه آزادی خرمشهر فراهم شد. منطقه‌ای به وسعت بیش از 11هزار کیلومترمربع در اشغال ارتش متجاوز بعث عراق بود. با اجرای این عملیات آزادسازی، 4 هزار کیلومتر مربع آزاد شد و مهمترین منطقه به وسعت 6 هزار کیلومتر مربع در اشغال ارتش بعث عراق ماند.

رهبر معظم انقلاب فرمودند: «همیشه حمله کردن سخت‌تر از دفاع کردن است. اگر نیرویی بخواهد حمله کند، بر اساس روشهای نظامی، توان آن باید سه برابر نیرویی باشد که مورد حمله قرار می‌گیرد. ما باید سه برابر نیروهای عراقی توان و نیرو می‌داشتیم تا می‌توانستیم حمله کنیم و خرمشهرِ خودمان را از دست آنها نجات دهیم. آن موقع نیروی ما اصلاً قابل مقایسه با آنها نبود؛ یک برابر، نیم برابر و یک سومِ برابر هم نبود. در این شرایط، امام گفتند خرمشهر باید آزاد شود. این به نظر من حقیقت عجیبی را در خودش دارد که باید روی آن فکر و تدقیق و مطالعه کرد؛ با گفتن و تشریح زبانی هم به‌دست نمی‌آید. چقدر اعتماد به نفس، توکّل، عزم راسخ و جدّ در تصمیم و امید و خوشبینی به نیروهای پنهانی که ما آنها را کشف نکردیم، باید در آن دل بزرگ و نورانی به نور الهی و نور ایمانِ حقیقی متمرکز باشد تا آن‌طور قرص و محکم بگویند خرمشهر باید آزاد شود. امام نمی‌گفتند که حرفشان تحقّق پیدا نکند. انسان حرفی را که بداند زمین می‌افتد، به زبان نمی‌آورد؛ آن هم به این قرصی. می‌گفتند و می‌دانستند این حرف زمین نخواهد افتاد و زمین نیفتاد و تحقّق پیدا کرد و خرمشهر آزاد شد.»

بخشی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در 1382/3/3 در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهاردهمین سالگرد رحلت حضرت امام خمینی(ره)

آزادسازی خرمشهر چگونه اتفاق افتاد؟

عملیات بیت المقدس یکی از بزرگترین و استراتژیک‌ترین عملیات‌های هشت سال دفاع مقدس است که طی چهار مرحله مختلف نهایتا منجر به آزادسازی خرمشهر شد. این عملیات از دهم اردیبهشت ماه سال 61 آغاز شد . لذت بخش ترین پیروزی هشت سال جنگ تحمیلی در این عملیات رقم خورد و شهیدان و سرداران مبارز این رزم به فاتحان خرمشهر مشهور شدند که با مقاومت خود توجه جهان را به نتیجه بزرگ این عملیات جلب کردند. و سرانجام بعد از 19 ماه اشغالگری در سوم خرداد ماه سال 61 خرمشهر آزاد شد.

در ساعت 12 قوای ایران از سمت شمال و شرق وارد شهر شدند و نیروهای متجاوز بعثی که 24 ساعت در محاصره کامل قرار داشتند، راهی جز اسارت یا فرار و یا کشته شدن نداشتند. بدین جهت واحدهای عراقی گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند. در ساعت 2 بعد از ظهر، خرمشهر به طور کامل آزاد شد و پرچم پر افتخار جمهوری اسلامی ایران برفراز «مسجد جامع» و پل تخریب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد.بدین ترتیب این شهر مقاوم که پس از 35 روز پایداری و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن درآمده بود، پس از 578 روز (19 ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشت و پیکره پاک آن از لوث وجود متجاوزان تطهیر شد.

رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود پس از آزاد سازی شهر، نماز شکر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه کردند. خبر آزاد سازی خرمشهر به سرعت در همه جا طنین افکند و ملت ایران اسلامی را که مدت ها در آرزوی شنیدن چنین خبر مسرت بخشی بودند، غرق در شادی و سرور کرد. مردم به خیابان ها ریختند و با پخش شیرینی به جشن و شادی پرداختند. در پایان آن روز امت شهید پرور ایران با حضور در مساجد، نماز شکر به جای آورده و با فرا رسیدن شب به یمن پیروزی حق بر باطل بر پشت بام ها ندای الله اکبر سردادند.

چرا جنگ بعد از خرمشهر ادامه پیدا کرد؟

یکی از شبهاتی که با توجه به تحلیل نگاری غلط رسانه‌های خارجی و دامن زدن برخی معاندین در داخل همواره در افکار عمومی مطرح بوده است، ادامه جنگ بعد از بازپس گیری خرمشهر است.

1- هنوز مناطق اشغال‌شده‌مان در دست دشمن بود

بعد از فتح خرمشهر هنوز خیلی از مناطق اشغال‌شده‌مان در دست دشمن بود. ما هنوز مناطق اشغال‌شده‌مان را پس نگرفته بودیم، فقط خرمشهر را پس گرفته بودیم. خیلی از شهرها مثل سومار، قصرشیرین، مهران، دهلران از شمال‌غرب در دست عراقی‌ها بود. خرمشهر آزاد می‌شود. هنوز در خوزستان بخشی از خاک ما در دست عراقی‌ها بود. ما بعد از فتح خرمشهر هنوز به مرزهای جمهوری اسلامی نرسیده بودیم. نقاطی هم در دست عراق بود که بسیار مهم بود. قبل از شروع رسمی جنگ، عراق نقاط مهم و استراتژیکی را گرفته بود. عراق می‌دانست اگر این ارتفاعات در دست ایران بماند بغداد در تهدید است. در آن زمان صدام گفته بود عراق بدون خرمشهر، حتی بدون بصره می‌تواند باشد اما بدون بغداد نمی‌تواند. به همین علت آن ارتفاعات را نگه‌داشت و بازپس‌گیری آن‌ها بسیار دشوار بود.

2-تدبیر امام در تنبیه متجاوز

بینش امام بسیار وسیع بود. چیزهایی را درک می‌کردند که ما درک نمی‌کردیم. اینکه امام عنوان می‌کنند: «جنگ جنگ تا رفع فتنه»، در معنای عوامی آن ما زمانی می‌توانیم خواسته‌های به حق خود را از دشمن مطالبه کنیم که همیشه دست بالاتری را در اختیار داشته باشیم. ما اگر بگوییم خواسته ما گرفتن مرزهای‌مان است که اصلاً برای این جنگی نیاز نبود. ما باید خواسته‌مان ساقط کردن رژیم بعث باشد تا آن‌ها به این خواسته راضی شوند. ضمنا این شعار یک شعار اسلامی است چون خداوند گفته است باید بجنگیم تا رفع فتنه در برابر دشمنان. قضیه یک جنبه تاکتیکی هم داشت که ما یک خواسته بزرگ‌تری را اعلام کرده بودیم تا دشمن به کمترش راضی شود. بنابراین در بحث خرمشهر اینکه آن‌ها آمادگی داشتند که غرامت بدهند یا ما خاک خودمان را پس گرفته بودیم یا جنگ تمام بشود و صلح شود، نبود. برخی‌ها به‌نقل از عربستان گفته بودند غرامت می‌دهند اما هیچ سند معتبر و پیشنهاد رسمی قابل وثوقی برای این وجود ندارد که بعد از فتح خرمشهر غرامت می‌پردازند.

3- جلوگیری از جنگ 30 ساله

صدام وقتی در اوج نقطه‌ضعف بود و در سخت‌ترین شرایط گفت: “آتش‌بس”؛ همه تحلیل‌گران عنوان می‌کنند که اگر ما آتش‌بس را از عراق پذیرفته بودیم، رژیم بعث عراق هنوز پابرجا بود و هنوز ما در آتش‌بس بودیم یعنی یک جنگ 30 ساله با عراق داشتیم.

۲۲ سال پس از شکست مهندسی انتخابات/ هاشمی به دنبال رئیس جمهور شدن روحانی بود نه خاتمی و ناطق!-متن طنز

گروه سیاسی جهان نيوز: سال‌هاست که رفتار سیاسی مرحوم هاشمی‌رفسنجانی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال 76 مورد بحث است؛ انتخاباتی پر چالش که حداقل دو روایت اصلی درمورد نقش‌آفرینی هاشمی و نزدیکانش یعنی اعضای حزب کارگزاران در آن وجود دارد. دیدگاه اول که متعلق به اصلاح‌طلبان است و می‌گوید جریانی که بعدا به دوم خرداد معروف شد یا بدون همراهی کارگزارانی‌ها توانایی پیروزی در انتخابات را داشت و اساسا همراهی نزدیکان هاشمی، به‌خاطر پیش‌بینی صحیح آنها از شکست حتمی ناطق در انتخابات بوده است. دومین نظر اما هاشمی را معمار انتخابات و عامل پیروزی خاتمی در انتخابات می‌داند و معتقد است که هربار اصلاح‌طلبان وارد مدار قدرت شده‌اند از پل کارگزارانی‌ها بوده است.

به گزارش جهان نيوز، به نقل از فرهیختگان، این درگیری هرچند موضوع مهم و قابل بحثی است اما امروز مساله اصلی ما نیست. امروز و به مناسبت سالگرد برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در سال 76 «فرهیختگان» به سراغ نوع نگاه مرحوم هاشمی‌رفسنجانی در جریان انتخابات همین سال و بعد در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 84 و 92 رفته است و تلاش کرده از دل روایت‌های تاریخی، منش سیاسی وی را بررسی کند، روایت‌هایی که نشان می‌دهد هاشمی نگاه متفاوتی نسبت به برخی دیگر از مسئولان کشور به‌ویژه رهبری انقلاب نسبت به انتخابات داشته و بی‌میل نبوده که به‌نحوی از انحا، انتخابات اداره یا کنترل شود.

او در سال 76 به صراحت می‌گوید با رهبری درباره دو نوع سیاست انتخاباتی گفت‌وگو کرده، یکی مسیر رسیدن به کاندیدای دلخواه که باعث حضور کم رنگ مردم در صحنه می‌شود و دومی کوتاه آمدن از رئیس‌جمهور دلخواه که باعث ایجاد رقابت خواهد شد. او البته خودش در خاطره سوم مهرماه 75 تاکید می‌کند رهبری از نظر خود کوتاه نیامد و هیچ فردی را بر دیگری ترجیح نداد.

در این میان ناگفته نماند که سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در انتخابات‌های بعد هم موید این نگاه به مساله انتخابات است جایی که هم در سال 92 و هم در سال 94 گفته شد: «حتی کسانی که نظام و رهبری را قبول ندارند پای صندوق‌ها بیایند.» نشان داد که ایشان تا چه حدی به مساله رقابت و اصل مردم‌سالاری که در دیگر نظامات سیاسی به دموکراسی تعبیر می‌شود، پایبند هستند. این میان هاشمی نشان داده که هربار در انتخابات پیروز نشده، نسبت به صحت انتخابات تشکیک کرده است. اعتراض به انتخابات ریاست‌جمهوری نهم که بعدها چندین‌ بار از سوی نزدیکان وی هم مطرح شد و حتی از قول وی نقل شد که رئیس‌جمهور وقت عرضه برگزاری یک انتخابات را هم نداشته و در آن انتخابات تقلب شده‌، اشاره‌ای به همین نکته است.

۳ پرده از سناریوی مهندسی انتخابات در ۷۶

شاید جدی‌ترین و علنی‌ترین اقدامات هاشمی برای تاثیرگذاری بر سرنوشت انتخابات را بتوان در انتخابات ریاست‌جمهوری هفتم دانست؛ جایی که او باید بعد از هشت‌سال ریاست بر قوه مجریه، کلید پاستور را به نفر بعد تحویل می‌داد. قرائن تاریخی حکایت از آن دارد که هاشمی به‌طور کلی میان دوگانه سپردن نتیجه به انتخاب مردم و افزایش مشارکت از سویی و انتخاب رئیس‌جمهور دلخواه و افت مشارکت از دیگرسو، دومی را ترجیح می‌داد و این‌طور که به‌نظر می‌رسد ابایی هم از علنی‌شدن آن نداشت.

او در چارچوب همین ایده برای مهندسی انتخابات 76 از هیچ تلاشی فرو‌گذار نکرد و در این راستا نوعی استراتژی چندمرحله‌ای را در پیش گفت.

1. فاز اول این استراتژی را باید طرح زمزمه‌های تمدید دوره ریاست‌جمهوری هاشمی از سوی نزدیکان هاشمی دانست. نخستین‌بار عطاءالله مهاجرانی، معاون حقوقی و پارلمانی رئیس‌جمهور سه سال پیش از انتخابات در مصاحبه با روزنامه انگلیسی‌زبان «ایران‌نیوز» به نقد محدودیت قانون اساسی درخصوص عدم امکان حضور مستمر بیش از دو دوره شخصیت‌هایی چون هاشمی در مسند قوه مجریه پرداخت و ضمن غیراصولی خواندن آن، خواهان رفع این مانع قانونی شد.

مهاجرانی با توضیح اینکه دوره‌ ریاست‌جمهوری رکن (قانون اساسی) نیست و از این رو می‌توانیم درباره‌ انتخاب برای سومین‌بار یک نفر به‌عنوان ریاست‌جمهوری صحبت کنیم، در پاسخ به این سوال که آیا این اقدام زمینه دیکتاتوری را فراهم نخواهد کرد، آن را یک مغلطه ‌خواند و تاکید ‌کرد در کشور ما، قدرت اصلی رهبری است و رئیس‌جمهوری هرگز نمی‌تواند به سمت استبداد گرایش پیدا کند.

 

مهاجرانی البته در این مسیر تنها نبود؛ تلاش او و باقی رفقا یک‌سال مانده به انتخابات قوت گرفت و زمزمه‌ها دراین‌باره بیش از پیش تشدید شد. روزنامه‌ «سلام» ۲۹ شهریور سال ۱۳۷۵ دراین‌باره نوشت: «روز گذشته در راهروی مجلس این‌طور شایعه شد تعدادی از نمایندگان که اکثریت قریب به اتفاق آنها را طرفداران کارگزاران تشکیل می‌دهند، درصدد تهیه یک طومار به حمایت از آقای هاشمی‌رفسنجانی و درخواست تمدید دوره‌ ریاست‌جمهوری هستند.»

استدلال مرکزی این جریان آن بود که تداوم برنامه‌های سازندگی نیازمند تمدید دوره ریاست‌جمهوری هاشمی‌رفسنجانی است و در این راستا حتی می‌توان زمینه را برای تغییر قانون اساسی هم فراهم آورد. عبدالله نوری دراین‌باره تاکید می‌کرد نباید با استناد به منع قانون اساسی دست‌های خود را ببندیم و از مردم می‌خواست برای قدردانی از هاشمی‌رفسنجانی و استمرار برنامه‌های سازندگی و توسعه کشور نگذارند که او کنار برود. طاهری‌اصفهانی، امام‌جمعه اصفهان حتی در خطبه‌های نماز دست به دعا برداشت و از خدا خواست تا بر ما منت بگذارد و آقای هاشمی‌رفسنجانی دوباره به مقام ریاست‌جمهوری انتخاب شود. «آقای طاهری امام‌جمعه اصفهان، در خیرمقدم سنگ‌تمام گذاشت و با مبالغه از من تجلیل و اظهار پشیمانی کرد از اینکه مجلس خبرگان (قانون اساسی) ادامه ریاست‌جمهوری را پس از دو دوره متوالی منع کرده و مردم با شعار از این گفته استقبال کردند.» روحانی هم که معتقد بود جای هاشمی با رفتن از ریاست‌جمهوری دیگر پر نخواهد شد، تصریح داشت انسان‌های استثنائی و شایسته در قالب قانون نمی‌گنجند و این تلویحا یعنی باید راهی جست تا موانع قانونی مانع تمدید ریاست‌جمهوری هاشمی نشود.

2. پرده اول سناریوی مورد اشاره همان‌طور که انتظار می‌رفت چشم‌انداز روشنی نداشت و با شکست مواجه شد و ناامیدی از ادامه این مسیر هاشمی را به صرافت جهت‌دهی به نتیجه انتخابات انداخت. او این‌بار دوگانه رئیس‌جمهور دلخواه با رقابت کم‌شور و مشارکت پایین در مقابل رقابت پرشور و رئیس‌جمهور غیردلخواه را پیش روی رهبر انقلاب می‌گذارد و پاسخ می‌گیرد که رهبری در هر صورت بی‌طرف می‌ماند.

خاطرات وقتی به پنجشنبه 25 مرداد می‌رسد، هاشمی دیدار مهمی را روایت می‌کند. «آقایان محمدعلی شرعی، محمدرضا فاکر، جواد لاریجانی و موسی زرگر آمدند. گفتند از سوی نمایندگان جناح روحانیت مبارز در مجلس اعزام شده‌اند که نظرات من را درباره انتخابات ریاست‌جمهوری آینده بگیرند. گفتم با رهبری مشغول مذاکره و مشاوره هستم. مایل نیستم قبل از به نتیجه رسیدن مذاکرات‌مان، اظهارنظر داشته باشم. فقط درباره دو راهکار صحبت کردم. یکی ایجاد رقابت جدی برای گرم‌بودن انتخابات و شرکت وسیع مردم که ممکن است در این فرض، رئیس‌جمهور دلخهواه از انتخابات بیرون نیاید و راه دیگر اینکه دنبال رقابت جدی نباشیم که در این صورت، طبعا انتخابات کم‌شور است و حضور مردم وسیع نیست. رهبری باید یکی از این دو سیاست را برگزیند.»

نقل‌قول‌های متعدد درباره نظر شخصی هاشمی میان این دوگانه که حالا دیگر به تواتر هم رسیده در کنار فعالیت‌های هاشمی در این مقطع، حکایت از آن دارد که هاشمی در خاطرات خود داستان را تا نیمه روایت کرده و واقعیت از این قرار است که او تا دقیقه 90 استمرار حضور در قوه مجریه از مسیر رئیس‌جمهور شدن فردی نزدیک به خود –رئیس‌جمهور دلخواه- را دنبال می‌کرده است.

بخش مهمی از خاطرات هاشمی‌رفسنجانی مربوط به مذاکراتی است که با حسن حبیی و حسن روحانی درمورد انتخابات و نامزدی آنها دارد. برخلاف حسن حبیبی که به دفعات در خاطرات ذکر شده که با این مساله یعنی کاندیداتوری در انتخابات ریاست‌جمهوری مخالفت کرده است، حسن روحانی مایل به نامزدی است و مداوم به‌دنبال کسب نظر نهایی از رهبری است. در خاطرات روزهای مختلف ازجمله روایت 26 شهریور تمایل حسن روحانی به نامزدی ذکر شده است. این ماجرا اما در روزهای بعد به مساله دیگری شبیه می‌شود؛ جایی که به‌نظر می‌رسد هاشمی برای کاندیداتوری حسن روحانی وارد عمل می‌شود. یکشنبه، هفتم مهر مربوط به گزارش حسن روحانی از دیدارش با رهبر انقلاب و مذاکره درباره نامزدی انتخابات ریاست‌جمهوری است. هاشمی می‌نویسد: «مذاکراتش با رهبری را گزارش کرد و استنباط داشت که موافقت صریح نبوده؛ اگرچه مخالفت هم نبوده و با توضیحات من قانع شد که مخالفت ندارند.»

چانه‌زنی همزمان با چپ و راست برای حمایت از گزینه‌هایی چون حسن حبیبی و حسن روحانی و سنگ‌اندازی‌های چندباره در مسیر انتخاب ناطق‌نوری به‌عنوان گزینه نهایی جامعه روحانیت، این موضوع را به‌خوبی به تصویر می‌کشد و آن‌طور که محمدعلی ابطحی می‌گوید در چنین شرایطی «هرکدام از اینها که رئیس‌جمهور می‌شد هاشمی می‌توانست به افکارعمومی نشان دهد که من همچنان نفر دوم کشور هستم.» روایت مرعشی از گفته‌های هاشمی در جلسه روحانیت مبارز دراین‌باره هم خواندنی است. آقای هاشمی در آن جلسه گفته بودند اگر روحانیت مبارز با کارگزاران ائتلاف کند، این ائتلاف به پیروزی می‌رسد و اگر هم چپ با کارگزاران ائتلاف کند، ائتلاف آنها پیروز می‌شود. درواقع آقای هاشمی تلویحا به روحانیت مبارز گفته بود کلید انتخابات در دست کارگزاران، یعنی خودم است!

3. هاشمی درنهایت نه خود توانست جامعه روحانیت را به حمایت از حبیبی و حتی روحانی مجاب کند و نه یارانش در کارگزاران موفق شدند گزینه‌های مطلوب‌شان را به مجمع روحانیون غالب کنند. جامعه روحانیت و مجمع روحانیون هر دو تصمیم خود را گرفته بودند و به گفته علی هاشمی، در چنین شرایطی بود که آقای هاشمی صحنه را پذیرفت.  او البته از مهندسی انتخابات ناامید نشد و از آنجاکه در دیدار اسفندماه با خاتمی از ادامه برنامه‌های توسعه اقتصادی در دولت اصلاحات خاطرجمع شده بود، کارگزاران را به حمایت از او فراخواند. هاشمی البته از آنجاکه خود دل‌خوشی از چپ‌ها نداشت ترجیح داد به ناطق‌نوری رای دهد اما در پیمانی نانوشته ظرفیت اجرایی‌اش را در اختیار آنها قرار داد و با خطبه معروف پیش از انتخابات نیز پاس گل را به این جریان تعارف کرد.

حسین مرعشی

این موضوع را آقای هاشمی برای من تعریف کرد که در آن جلسه – جلسه روحانیت مبارز برای تصمیم‌گیری درباره انتخاب ناطق- به اعضای روحانیت مبارز گفته بود تکلیف انتخابات ریاست‌جمهوری با توجه به انتخابات مجلس پنجم روشن است. نتیجه انتخابات مجلس پنجم نشان می‌دهد شما 30درصد آرا را دارید که همان رای آقای ناطق است. کارگزاران نیز 30درصد آرا را دارند که رای خانم هاشمی است. چپ نیز در انتخابات 20 درصد رای داشته که همان رای بهزاد نبوی است. آقای هاشمی در آن جلسه گفته بودند با چنین زمینه‌ای، اگر روحانیت مبارز با کارگزاران ائتلاف کند، این ائتلاف به پیروزی می‌رسد و اگر هم چپ با کارگزاران ائتلاف کند، ائتلاف آنها پیروز می‌شود. گفته بودند کارگزاران به دنبال کاندیداتوری حسن روحانی با حسن حبیبی است.

در واقع آقای هاشمی تلویحا به روحانیت مبارز گفته بود کلید انتخابات در دست کارگزاران، یعنی خودم است.  آنها سکوت کرده بودند. آقای هاشمی گفته بود فضای سیاسی کشور محدود به دو جناح نیست، بلکه سه جناح شده است و باید یارگیری خود را درست انجام دهید. علمای روحانیت مبارز دوباره سکوت کرده بودند. آقای هاشمی هم گفته بود معلوم است تصمیم خود را گرفته‌اید. آنها بلافاصله می‌خواسته‌اند رای‌گیری کنند که آقای هاشمی مانع می‌شود و می‌گوید مشخص است که در اینجا آقای ناطق رای دارد. شما اگر می‌خواهید این رای را بگیرید، با جامعه مدرسین هم اول هماهنگ کنید، چراکه ممکن است جامعه مدرسین از اینکه شما به تنهایی تصمیم گرفته‌اید ناراحت شوند. آنها هم پذیرفتند که در آن جلسه رأی‌گیری نشود. آقای هاشمی در جلسه بعدی جامعه روحانیت که برای آقای ناطق نوری رای گرفته شد، شرکت نکرد.

در اسفندماه یک دیدار بین آقای هاشمی و آقای خاتمی در ساعت 10 یا 11صبح انجام شد. ساعت یک ظهر جلسه شورای مرکزی کارگزاران بود. بعد از دیدار و جلسه با آقای خاتمی، خدمت آقای هاشمی رفته و از ایشان نتیجه را جویا شدم. هاشمی گفتند آقای خاتمی برنامه‌های خیلی خوبی دارد. خلاصه برنامه این است که می‌گوید برنامه توسعه اقتصادی و سازندگی شما را ادامه می‌دهیم و به آن توسعه سیاسی و اجتماعی را اضافه خواهیم کرد. آقای هاشمی به ایشان گفته بود این برنامه خوب و جذابی است. بعد به ما گفت شما هم بروید و کار را تمام کنید. من هم به شورای مرکزی کارگزاران آمدم و کار تمام شد و آقای خاتمی شد کاندیدای ما.

اندیشه پویا

موسوی خوئینی‌ها

این روزها تعبیری به‌اسم «مهندسی انتخابات» را به‌کار می‌برند. آقای هاشمی آن زمان را در نظر بگیرید با آن روابط و امکانات و قدرت نه آقای هاشمی سال‌های آخر را، آقای هاشمی آن زمان می‌توانست انتخابات را جوری مهندسی کند که آن نتیجه‌ای که می‌خواهد گرفته شود.

 البته ممکن هم هست که آن نتیجه گرفته نشود، یعنی تضمینی نبود ولی او دنبالش می‌رفت، مثلا فرض کنید همان سال 76، اگر رهبری هم نظرش این بود، می‌گفت «من می‌خواهم که آقای ناطق رئیس‌جمهور بشود» و شاید هم مایل بودند انتخاب شود اما با رعایت همه معیارهای انتخاباتی، به‌طوری که همه مردم باور کنند واقعا انتخابات جدی است بنابراین پای صندوق رأی بیایند. اما آقای هاشمی نظرش متفاوت بود، می‌گفت «ما همه سازوکارها را جوری طراحی کنیم که این آقا رأی بیاورد حالا به‌جای 20میلیون، 15 میلیون بیایند پای صندوق رأی».

 گفت‌وگو با روزنامه سازندگی

عباس عبدی

آقای هاشمی به دنبال انتخابات با مشارکت مردمی بالا نبود. یک انتخابات هدایت‌شده و برنامه‌ریزی‌شده را مدنظر داشت. به نظرم این تفاوت آقای هاشمی با مقام رهبری است. رهبری همیشه به دنبال حداکثر مشارکت بودند، ولی آقای هاشمی در عمل خواهان مشارکت محدود، برنامه‌ریزی‌شده و کنترل‌شده بود؛ که قاعدتا نتیجه آن باید از قبل مشخص می‌بود. آقای هاشمی در بیان این نگاه خیلی پرده‌پوشی نمی‌کرد و تا حدی صادقانه این مطلب را می‌گفت.

اندیشه پویا

علی هاشمی

به نظرم در ابتدای طرح موضوع انتخابات ریاست‌جمهوری، آقای هاشمی فکر می‌کرد رهبری معتقدند انتخابات خرداد ۱۳۷۶ به صورت غیررقابتی باشد. با این جمع‌بندی، برداشتم این است که ایشان در سال ۱۳۷۵ دنبال یک کاندیدای مرضی‌الطرفین بود. مطابق با اطلاعاتی که من دارم و در خاطرات ایشان نیز کمابیش مشهود است، کاندیداهای مرضی‌الطرفین مورد نظر آقای هاشمی، دکتر روحانی یا دکتر حبیبی بودند. اما در شرایطی که ایشان بر کاندیدای مرضی‌الطرفین نظر داشت، رهبری مانند انتخابات مجلس پنجم بر لزوم مشارکت حداکثری و انتخابات رقابتی تاکید کردند و این تاکید رهبری موضوع کاندیدای مرضی‌الطرفین مدنظر هاشمی را تحت‌الشعاع قرار داد یا به نوعی منتفی کرد.

ما نسبت به پیروزی آقای خاتمی تردید داشتیم. خود ایشان هم ابتدا اصلا به پیروزی فکر نمی‌کرد. یک شب به همراه دکتر نجفی، فائزه خانم و دکتر نوربخش به دیدار آقای خاتمی رفتیم، برنامه‌هایش را توضیح داد که به برنامه کارگزاران نزدیک بود، اما خیلی صریح می‌گفت من در انتخابات خواهم باخت، اما خوبی‌اش این است که یک اقلیت قوی در کشور خواهیم شد. این ما را نگران می‌کرد که کاندیدایی از ابتدا خودش را بازنده می‌داند، بنابراین موضوع آقای حبیبی از ذهن‌مان دور نبود.

به نظر من آقای هاشمی تلاش داشت آقای حبیبی را وارد صحنه انتخابات کند و تصور می‌کرد مجمع روحانیون مبارز و کاندیدایش درنهایت از آقای حبیبی حمایت خواهند کرد. یادم است در ابتدای راه، تصور ما این بود که می‌توانیم از طریق رایزنی با خاتمی، مجمع روحانیون را به حمایت از حبیبی قانع کنیم، اما این موضوع نیز منتفی شد و در اسفندماه دیداری با خاتمی در منزل آقای محمد هاشمی داشتیم. در آنجا بحث شد که اگر کارگزاران کاندیدای دیگری را نیز به صحنه وارد کند (یعنی حبیبی) و در انتهای کار مشخص شود رای او از خاتمی بالاتر است، آیا خاتمی به نفع او کناره می‌گیرد؟ اگر بخواهم مشابهت ایجاد کنم، چارچوبی مانند حضور آقای عارف و دکتر روحانی در ذهن ما بود که در شب انتخابات عارف به نفع دکتر روحانی کنار رفت. در آن زمان در نظرسنجی‌ها رای خاتمی پایین بود و رای حبیبی به دلیل موقعیت شناخته‌شده‌اش بهتر بود. اما آقای خاتمی با این موضوع مخالفت کرد. گفت من از طرف مجمع روحانیون مبارز وارد عرصه انتخابات شده‌ام و به هیچ عنوان کنار نخواهم رفت. حبیبی نیز اعلام کرد در انتخابات شرکت نخواهد کرد. در چنین وضعیتی بود که آقای هاشمی نیز درنهایت صحنه انتخابات را پذیرفت و به کارگزاران گفت که از آقای خاتمی حمایت کنند. اما آقای هاشمی نمی‌خواست نشانه‌ای مبنی‌بر حمایت او از خاتمی باشد.

اندیشه پویا

محمدعلی ابطحی

آقای هاشمی نه ناطق را می‌پسندید ونه آقای خاتمی را، زیرا اگر هرکدام از اینها انتخاب می‌شدند، به معنای ادامه راه او نبود. پس دنبال این بود که یا حبیبی یا روحانی را رئیس‌جمهور کند. هریک از اینها که رئیس‌جمهور می‌شد، آقای هاشمی می‌توانست به افکار عمومی نشان دهد که من همچنان نفر دوم کشور هستم. از همین خاطرات – تازه منتشرشده از سال 75- مشخص است هاشمی که کاملا با آمدن آقای خاتمی و رئیس‌جمهور شدنش مخالف بوده است، به آقای خاتمی گفته «بیطرفم». علتش هم واضح است. آقای هاشمی بعد از رحلت امام، جناح چپ را نابود کرد و نقش محوری در حذف این جناح از کشور داشت. طبیعی بود که نگران باشد چپ‌ها به قدرت برسند و انتقام بگیرند. از ناطق نیز می‌ترسید که بیاید و نقد سیاست‌های دولت سازندگی را در دستور کار بگذارد، بنابراین مطلوبش این بود که یک انتخابات غیررقابتی برگزار شود و روحانی یا حبیبی رئیس‌جمهور شوند. هاشمی دوست داشت این موضوع را به گردن رهبری بگذارد، اما ماجرا آن‌جور که باید پیش نرفت. آقای هاشمی و بخشی از کارگزاران تا آخرین روزهای منتهی به نام‌نویسی در انتخابات دنبال این بودند که حبیبی را به صحنه بیاورند.  ایشان (هاشمی) هیچ کمکی به انتخاب آقای خاتمی نکرد؛ تنها کاری که آقای هاشمی کرد و به نفع تحول دوم خرداد بوده، خطبه‌ای بود که درخصوص لزوم حفظ سلامت انتخابات خواند.

اندیشه پویا- شماره 58

روایتی از سیاست‌ورزی هاشمی در انتخابات 84 و 92

نقل‌های متفاوتی از دلخوری هاشمی از انتخابات سال 84 وجود دارد، اظهاراتی که می‌گویند او حتی درخواست ابطال انتخابات را نزد رهبری هم مطرح کرد. در سال 83 و چند ماه مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری، هاشمی می‌گوید اگر فرد مطرح و موجهی که بتواند کشور را اداره کند وارد انتخابات نشود، خود او برای این امر اقدام کرده و به فرآیند رقابت ورود می‌کند، از قضا آن انتخابات پرشورترین رقابت سیاسی در نوع خود بود، انتخاباتی با چندین و چند نامزد. از مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده گرفته تا مهدی کروبی از اصطلاح‌طلبان و علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف و محمود احمدی‌نژاد و محسن رضایی از اصولگرایان، انتخاباتی که با وجود کثرت و تنوع بالا، بازهم هاشمی‌رفسنجانی برخلاف نظر اولیه خود ترجیح داد که وارد میدان رقابت شود. او در این انتخابات با محمود احمدی‌نژاد به دور دوم رفت، ولی نتوانست بر استاندار سابق خود فائق شود و نهایتا نتیجه را واگذر کرد. پس از این اتفاق هاشمی وارد فاز اعتراض می‌شود و ابراز می‌کند که در انتخابات تقلب شده است. این را بعدها خودش بیان کرد و گفت که «حتی مرحله دوم، استاندارها- که همه اصلاح‌طلب بودند- کار را به کلی رها کردند، اصلا کاری نداشتند که چه چیزی در صندوق‌های رای اتفاق بیفتد؛ هرچه خواستند در صندوق ریختند و هر چه خواستند خواندند»! این البته سوای این است که در سال 92 هاشمی بازهم کاندیدای انتخابات شد و امید داشت که بتواند دوباره اداره قوه مجریه را در دست بگیرد، اما به هر نحو موفق به‌عبور از فیلتر شورای نگهبان نشد و از رقابت بازماند. او اما بعدها این عدم حضور خود را هم موثر دانست و گفت روحانی تنها 3 درصد رای داشته و با حمایت او بوده که رئیس وقت مرکز تحقیقات مجمع تشخیص، توانسته بر رقبا پیروز شود.

زنگنه چگونه ۳۰ میلیارد دلار به کشور ضربه زد؟-متن طنز

، معطل ماندن توسعه فاز ۱۱ پارس جنوبی در حالی تبدیل به یکی از محور‌های استیضاح وزیر نفت شده‌است که بر اساس گفته‌های خودش، بیش از ۳۰ میلیارد دلار از منافع ملی کشور در این مدت بر باد رفته‌است.


داستان فاز ۱۱ پارس جنوبی ماجرایی غم‌انگیز دارد. در سال ۷۹ بود که زنگنه در دولت اصلاحات توسعه این فاز را به شرکت فرانسوی توتال واگذار کرد. گرچه این واگذاری در قالب قرارداد نبود، بلکه یک تفاهمنامه بود، اما در عرف رایج در صنعت جهانی نفت، این به معنای کنار گذاشتن این پروژه برای توتال بود و این فاز زمانی می‌توانست به شرکتی دیگر برسد که توتال از این پروژه کنار برود.


توتال سال‌ها ایران را برای توسعه این فاز که مرزی‌ترین فاز گازی ایران است و «مشترک‌تر» از سایر فاز‌های میدان گازی مشترک پارس جنوبی است، معطل کرد. یکی از مدیران سابق شرکت ملی نفت در این باره گفته است که هرگاه جلساتی را برای پیگیری فاز ۱۱ با توتال برگزار می‌کردیم مسئولان این شرکت می‌گفتند نیازمند اخذ مجوز از امریکا هستیم، زمان می‌خریدند. بیش از ۸۰ ساعت جلسه با توتال برگزار کردیم و در هر جلسه بهانه خاصی ترتیب می‌دادند تا اینکه سال ۸۷ این شرکت اعلام کرد از این پروژه کنار می‌رود و بعداً مشخص شد بابت کناره‌گیری از این پروژه، تسهیلات مالی خاصی از امریکایی‌ها دریافت کرده است.


در سال ۸۸ قرارداد فاز ۱۱ به شرکت چینی CNPC رسید که با توجه به تحریم‌های اعمالی علیه کشور و توقف کار، شرکت ملی نفت تصمیم گرفت این فاز را با استفاده از منابع داخلی توسعه دهد و بر همین اساس، شرکت پتروپارس را به عنوان پیمانکار برگزید. با امضای قرارداد توسعه فاز ۱۱ میان شرکت ملی نفت و پتروپارس کار توسعه فاز ۱۱ از اواسط سال ۹۱ به سرعت آغاز شد.


فقط توتال!

ابتدای سال ۹۲ بود که نخستین جکت برای حفاری چاه‌های فاز ۱۱ آماده شد، اما با تغییر دولت و ورود زنگنه به وزارت نفت، این پروژه به دستور وزیر نفت متوقف شد و جکت ساخته‌شده به انبار رفت. زنگنه که علاقه شدیدی به شرکت توتال دارد قرارداد با پتروپارس را فسخ کرد و از همان روز مذاکرات خود را برای حضور فرانسوی‌ها در ایران کلید زد. از سال ۹۲ تا سال ۹۶ که قرارداد با توتال امضا شد، این شرکت فرانسوی با همکاری کامل وزارت نفت تمامی اطلاعات میادین، سکوها، چاه‌ها، تولید و… این میدان مشترک را دریافت کردبه بهانه اینکه بهینه‌ترین روش تولید از فاز ۱۱ را مدل سازی کند.

در همان زمان کارشناسان هشدار دادند نباید تمامی اطلاعات را در اختیار توتال قرار داد، زیرا این شرکت، شریک قطری‌ها در آن سوی مرز است، ولی وزارت نفت بدون توجه به این هشدارها، همه چیز را به توتال عرضه کرد. سرانجام در سال ۹۶ قرارداد توسعه این فاز با توتال امضا شد و زنگنه در وصف آن گفت: توتال اسلام را نجات می‌دهد.

براساس قرارداد، مقرر شده بود پاداشی به ازای تولید هر هزار فوت مکعب گاز به شرکت توتال پرداخت شود. این پاداش با قیمت نفت ۵۰ دلاری حدود ۵۷ سنت بود واگر قیمت نفت به ۱۰۰ دلار می‌رسید، به مبلغ این پاداش ۳۰ درصد افزوده می‌شد که امتیازی شیرین برای فرانسوی‌ها بود.


اندکی از امضای قرارداد نگذشته بود که زمزمه‌هایی از سوی توتال برای ترک قرارداد مطرح شد؛ بهانه نیز این بود که با توجه به تحریم‌های امریکا امکان سرمایه‌گذاری وجود ندارد، وزیر نفت بلافاصله وارد گود شد و گفت: طبق قرارداد ما با توتال، قانون حاکم در این قرارداد قوانین اروپا و نه تحریم‌های امریکاست. با این وجود، توتال رسماً اعلام کرد به دلیل تحریم امریکا ایران را ترک می‌کند تا دروغ بودن اظهارات وزیر نفت ثابت شود که هیچگاه نیز درباره آن توضیح نداد.

شرکت CNPC چین که قرار بود بعد از توتال این قرارداد را به پیش ببرد به دلیل اقداماتی که وزارت نفت در قبال چینی‌ها طی سال‌های گذشته انجام داده‌بود، علاقه چندانی به اجرای این پروژه ندارد تا بار دیگر شرکت پتروپارس برای اجرای این پروژه انتخاب شود.

بازگشت به سال ۹۱
تاریخ تکرار شد؛ باز هم توتال با دریافت آخرین اطلاعات ایران را ترک کرد و چینی‌ها نیز عقب نشسته‌اند. یک شرکت ایرانی باید جور همه اشتباهات وزارت نفت را کشیده و مرزی‌ترین فاز را توسعه دهد. حداقل ضرر ایران طی شش سال اخیر ۳۰ میلیارد دلار بوده است که مقصر اول و آخر آن وزیر نفتی است که همه چیز را ویران کرد. به گفته زنگنه در تاریخ ۲۱ تیر ۹۶ و در صحن علنی مجلس، هر سال تأخیر در بهره‌برداری از هر فاز پارس جنوبی ۵ میلیارد دلار ضرر ملی به کشور وارد می‌کند.

با این رقمی که زنگنه دو سال پیش اعلام کرده بود، حداقل ۳۰ میلیارد دلار به کشور ضربه وارد شد در حالی که اگر زنگنه قرارداد با شرکت پتروپارس را فسخ نمی‌کرد و اجازه می‌داد این شرکت کار حفر چاه‌ها را آغاز کند، ظرف دو سال از این فاز بهره‌برداری می‌شد، زیرا این فاز برخلاف سایر فاز‌ها نیاز به پالایشگاه ندارد و گاز آن در پالایشگاه فاز ۱۲ و سایر فاز‌ها پالایش می‌شد.

با این وجود، زنگنه با چیدن توجیهات رنگارنگ در کنار هم تنها راه توسعه فاز ۱۱ را شرکت توتال اعلام کرد و حتی پای «نجات اسلام»: را هم به میان کشید. بازگشت به سال ۹۱ با همه فراز و نشیب‌های صورت گرفته طی این سال‌ها، فقط منافع ملی را به پای دیدگاه‌های شخصی ذبح کرد و این مسئله‌ای است که وزیر نفت باید درباره آن پاسخگو باشد. مهمتر آنکه باید روشن شود چرا در قرارداد هیچ بند جریمه در نظر گرفته نشده‌است، اگر این بند در قرارداد وجود داشت توتال نمی‌توانست به راحتی پروژه را رها کند و به دوحه برود. توتال هر نوع امتیازی که می‌توانست از وزارت نفت گرفت و دست آخر ایران را نیز ترک کرد تا اسلام به خطر بیفتد!

منبع: جوان

عکس/ تسبیح تربت در دستان آقا-متن طنز

نام شما

آدرس ايميل شما

برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.

واکنش زاکانی به طرح گفتگوی ملی اصلاح‌طلبان-متن طنز

به گزارش جهان نيوز، علیرضا زاکانی عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی درباره ایده گفتگوی ملی اظهار کرد: گفتگو امر بسیار خوبی است، اما آن کسی که مقصود خودش را از گفتگو بیان می‌کند باید مشخص کند که به‌دنبال چه هست، اما آقایانی که موضوع گفتگوی ملی را مطرح می‌کنند، می‌خواهند اینگونه وانمود کنند.

مشکلاتی که برای مردم ایجاد شده، نادیده گرفته شود و فکر می‌کنند به قول تاج‌زاده خاطره تاریخی ملت ایران دچار فراموشی است؛ لذا باید این گفتگوها به‌گونه‌ای باشد که مردم را به‌حساب بیاورند و مانند تاج‌زاده فکر نکنند که ملت ایران به فراموشی دچار خواهد شد و یا دچار شده است.

 

وی ادامه داد: این افرادی که خواهان گفتگوی ملی هستند باید ابتدا پاسخگوی اشتباهات گذشته باشند؛ زیرا گذشته، ترسیم‌کننده مسیر آینده این افراد است.

عضو جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد: من علاقه‌مند به گفتگو هستم، اما مراد و مقصود این آقایان که خواهان گفتگوی ملی هستند به‌‎نوعی ماله‌کشی بر خطاهای گذشته خودشان است؛ لذا هرکسی باید مسئولیت راه طی‌شده را بپذیرد و پس از پذیرش این مسئولیت‌ها، بنشینند و گفتگو کنند.

منبع: آنا

عکس/ آماده شدن برای نطق در محضر رهبری-متن طنز

نام شما

آدرس ايميل شما

برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.

شهرام شکیبا: می‌دانم ممنوع‌الکار می‌شوم-متن طنز

به گزارش جهان نيوز، شهرام شکیبا مجری تلویزیون و شاعر که در جلسه دیدار رمضانی شاعران با رهبر انقلاب حضور داشت، درباره سخنان ایشان در حوزه ادبیات فارسی و نگرانی‌هایی که نسبت به صداوسیما مطرح کردند گفت: دغدغه و نگرانی حضرت آقا برای زبان فارسی و مطالعه، مربوط امروز نیست صحبت‌های ایشان را باید بروید و در دورترین زمان‌ها بخوانید تا ببینید که هر زمان که در جمع اهالی فرهنگ بوده‌اند به این موضوع اشاره کرده‌اند.

وی ادامه داد: ایشان حتی در کلماتی که به جای کلمات خارجی وضع می‌شود دقت دارند و پیشنهادهایی ارائه می‌فرمایند. شما بروید و ببینید کدام یک از مسئولان کشور به شکل مداوم و مثل یک کتاب‌خوان حرفه‌ای به این موضوعات می‌پردازد و یا در نمایشگاه کتاب دیده می‌شود جز وزیر ارشاد که هر سال به دلیل کارش در نمایشگاه حضور می‌یابد.

مجریانی که اطلاعاتشان از اینستاگرام است

این مجری تلویزیون درباره اجراهایی که مجری در آنها با ادبیات سطحی و واژگان بیگانه حرف می‌زند، هم گفت: این ادبیات از بیسوادی جماعتی است که جلوی دوربین نشسته‌اند، وقتی شخصی همه اطلاعات خود را از اینستاگرام اخذ کرده است و مطالعاتش فقط به فضای مجازی منحصر می‌شود که شناسنامه‌دار نیست چنین معضلی پیش می‌آید.

وی با اشاره به اجرای بازیگران در تلویزیون گفت: حضور این بازیگران به دلیل سلیقه خرابی است که در فضای فرهنگی ما رواج پیدا کرده است. مدیران تصمیم‌گیرنده نیستند بلکه اسپانسرها تصمیم می‌گیرند اسپانسر می‌گوید من پول می‌دهم و می‌خواهم فلان بازیگر بیاید.

شکیبا با اشاره به نبود برنامه‌های ادبی تخصصی در سیما اظهار کرد: سال‌هاست هر یک از مدیران را می‌بینم طرح‌هایی مربوط به برنامه‌های ادبی به آنها ارائه می‌کنم و سالهاست که می‌شنوم «این طرح‌ها فوق‌العاده هستند، اسپانسری برایشان دارید؟»

مدیران تلویزیون مرعوب «من و تو» هستند

وی اضافه کرد: امروز صاحبان سرمایه تصمیم‌گیر می‌شوند و تلویزیون به وضعی افتاده است که بازیگران و بیشتر مانکن‌ها باید تلویزیون را نجات دهند. مدیران تلویزیون مرعوب شبکه‌های بیگانه هستند و می‌ترسند که نتوانند با «من و تو» رقابت کنند و برای همین است که شما در شبکه‌های تلویزیونی که دست بچه مسلمان‌هاست می‌بینید که فرم یک برنامه از «من و تو» را عیناً کپی می‌کنند.

این طنزپرداز در بخشی دیگر درباره ادبیات به کار رفته توسط مجریان عنوان کرد: در برنامه‌های زنده تلویزیون نویسنده به آن معنا حضور ندارد و مجری برنامه را پیش می‌برد. برخی از این اجراها هم که از روی متن انجام می‌شود اما ادبیات ضعیفی دارد به متن ضعیف و نویسنده غیرحرفه‌ای برمی‌گردد که درنهایت به مسائل مالی مربوط می‌شود. وقتی پایین‌ترین برآورد یک برنامه برای نویسنده گذاشته می‌شود چه انتظاری وجود دارد که نویسنده‌های خوب برای تلویزیون کار کنند.

این سخنان را می‌گویم و البته می‌دانم که احتمالاً مدتی ممنوع‌الکار خواهم شد چون هر بار حرف‌هایم را بیان کرده‌ام مدتی از کار کنار رفتم. به هر حال کمیته مجریان بیشتر از اینکه به حضور مجریان تخصصی در اجرا ورود کند به این می‌پردازد که چه کسی حرف تندی زده است و او را از کار برکنار کنند

شکیبا در پاسخ به اینکه برای تغییر این رویکردها چه باید کرد، گفت: «عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی» درواقع باید این نگاه‌ها از ریشه در تلویزیون تغییر کند و تعاریف عوض شود. برخی از مدیران فقط بلد هستند بیلان کاری بدهند اما اگر مدیری کارش را بلد نیست باید به خانه‌اش برود.

داور «قندپهلو» با اشاره به سختی تولید برنامه‌های ادبی در سیما تصریح کرد: برنامه‌ای مثل «قندپهلو» در حالی ساخته می‌شود که برآورد یک فصل از این برنامه با چهار شب دستمزد یک مجری که از سینما آمده است برابری می‌کند. برنامه‌های ادبی پایین‌ترین برآورد را دارند درحالیکه یک برنامه سرگرمی در شبکه‌ای ساخته می‌شود که دکور آن چند صد میلیون است.

برنامه‌ای که دیگر ساخته نشد

شکیبا در بخشی دیگر با اشاره به یک برنامه طنز درباره دفاع مقدس عنوان کرد: ما حدود ۶ سال پیش برنامه‌ای داشتیم با نام «لبخند صلواتی» که امیر قمیشی تهیه‌کننده و من مجری و نویسنده بودم، برنامه در هشت قسمت ساخته شد و به طنز در دفاع مقدس می‌پرداخت.

سه شب از پخش این برنامه گذشته بود که از طرف دفتر رهبر انقلاب تماس گرفته شد و از رضایت ایشان نسبت به برنامه گفته بودند که خبرش همان زمان هم منتشر شد. الان قریب ۶ سال است که این برنامه ساخته نشده است البته هر سال این برنامه در ایام آزادسازی خرمشهر و دفاع مقدس مطرح می‌شود و مثل همان طرح دیگرم از من می‌خواهند که اسپانسر بیاورم و من نمی‌دانم که آیا باید ماءالشعیر در میان برنامه طنز دفاع مقدسی تبلیغ کنم؟

وی در پایان گفت: برخی از مسئولان کلاً هیچ دغدغه‌ای ندارند یا شناسایی نسبت به موضوعات ندارند و یا اصلاً مأموریت دیگری دارند که این پروژه‌ها به سرانجام نرسد.

ماموریتشان این است که مردم بی دلیل دست بزنند و بخندند. حرف هم که می‌زنید می‌گویند شادی برای مردم اهمیت دارد درحالیکه می‌توان در کنار برنامه‌های شادی‌بخش دیگر برنامه‌های علمی و تخصصی‌تر را هم رونق بخشید. من این سخنان را می‌گویم و البته می‌دانم که احتمالاً مدتی ممنوع‌الکار خواهم شد چون هر بار حرف‌هایم را بیان کرده‌ام مدتی از کار کنار رفتم. به هر حال کمیته مجریان بیشتر از اینکه به حضور مجریان تخصصی در اجرا ورود کند به این می‌پردازد که چه کسی حرف تندی زده است و او را از کار برکنار کنند.

منبع:مهر

«هرچه به دولت قبل‌گفتند سرخودشان آمد»-متن طنز

محمود

۱۳۹۸/۰۳/۰۲ ۱۹:۴۴ |

France

۱۳۹۸/۰۳/۰۲ ۱۹:۴۴

استاد ردیفی پور سخنران فرهیخته ای می باشند تحلیل های ایشان منطقی است گاهی موافق بیانات ایشان نیستم . در صورتی که بخواهیم رشد کنیم حتمآ به آزادی بیان و عقیده بایداحترام بگذاریم .

نظریات ایشان را در سایت های ضد صیهیونیست فرانسوی ترجمه و ارسال می کنم.

درود بر جلیقه زرد های فرانسوی .

از خواستگاری ۵ صبح تا ازدواج زیر آب! +تصاویر-متن طنز

به گزارش جهان نيوز،گاهی اوقات شیوه خواستگاری شکل غیرمعمول به خود می‌گیرد و اگر این موضوع مربوط به چهره‌های مشهور باشد بازتاب‌های زیادی پیدا می‌کند. در این مطلب به شیوه‌های عجیب خواستگاری و ازدواج در بین سلبریتی‌ها خواهیم پرداخت.

 

مراسم ازدواج زیر آب!

 


خواستگاری‌های عجیب و غریب سلبریتی‌ها / از خواستگاری ۵ صبح تا ازداج زیر آب


 


داغ‌ترین سوژه مراسم عجیب ازدواج، مربوط به شیوا طاهری است. وی که با سریال گذر از رنج‌ها شناخته شد چند روز قبل با انتشار ویدئویی در زیر آب خبر ازدواجش را رسانه‌ای کرد.

 


خواستگاری ۵ صبح

 


خواستگاری‌های عجیب و غریب سلبریتی‌ها / از خواستگاری ۵ صبح تا ازداج زیر آب


 


فرهاد آئیش در برنامه دورهمی راجع به خواستگاری‌اش خاطره جالبی را تعریف کرد. این بازیگر گفت: من با مائده تئاتری را در آلمان اجرا کردیم من به این نتیجه رسیدم که ایشان یک آدم خاصی است. بعد از دو سال در عرض ۳ روز خوابش را دیدم، یادش افتادم، گفتم حتما این نشانه‌ای‌ست و او جفت من است. همان موقع ساعت ۵ صبح به او زنگ زدم و گفتم می‌خواهم با شما ازدواج کنم.


 


خواستگاری اینترنتی!

 


خواستگاری‌های عجیب و غریب سلبریتی‌ها / از خواستگاری ۵ صبح تا ازداج زیر آب


 


ماه‌چهره خلیلی که در انگلیس درس خوانده و خانواده‌اش نیز ساکن لندن هستند درباره نحوه خواستگاری‌اش گفت: به دلیل اینکه مادر و پدرم در لندن هستند از طریق اینترنت خواستگاری کردند. خانواده داماد ایران بودند ما همه انگلیس بودیم، گل خریدیم، من چای آوردم، بعد از اینکه من بله را گفتم این طرف نقل پاشیدن در تلویزیون. 

 


خواستگاری دانشجویی

 


خواستگاری‌های عجیب و غریب سلبریتی‌ها / از خواستگاری ۵ صبح تا ازداج زیر آب


 


داریوش ارجمند چند سال قبل در مصاحبه‌ای با جام جم درباره ازدواجش گفته بود: سال اول که در دانشگاه مشهد قبول شدم در کلاس آقای دکتر علی شریعتی دخترخانمی را دیدم که در همان نگاه اول از او خوشم آمد. چهارسال در آن دانشگاه درس خواندیم و من همیشه به آن خانم علاقه‌مند بودم، بی‌آن که حرفی بین ما ردوبدل شود.

 


سال چهارم پس از اتمام امتحانات من در حیاط دانشگاه منتظر ایشان ایستادم تا از پله‌ها پایین بیاید، او آمد. با هم سلام و علیک کردیم و چندقدم بیرون از دانشگاه راه رفتیم. به من گفت: آقای ارجمند با من کجا می‌آیید؟ گفتم: می‌خواهم شما را به منزل برسانم. او متعجب گفت: صورت خوشی ندارد. بقیه ما را می‌بینند و من پاسخ دادم: هیچ اشکالی ندارد. هرکس ما را با هم دید شما اسمش را بگویید تا من برایش کارت دعوت عروسی بفرستم و این‌گونه من از ایشان خواستگاری کردم.


 


منبع:آخرین خبر



کد آمار